تبليغاتX
! بــهـ تو مــی انـــــدیشمــــــ
من برگشته ولی با یه سرماخوردگی تپل مُپل ٬ پامو که از سالن فرودگاه گذاشتم بیرون یه لحظه حسِ

اسکرات بودن بهم دست داد ٬ همون سنجاب تو عصر یخبندان ٬ انقد که هوا سرد بود .بجای بلوط ٬ دلم

ماشین بابامو میخواست ولی هنوز نرسیده بود به فرودگاه ٬ تو همون چند دقیقه که منتظر بابامُ داداشم

بودم سرمارو دولُپی خوردم .

کنار مامانُ بابا و بقیه خیلی بهم خوش گذشت ولی دلم واسه او یه کوچولو شده بود ٬ تو این هفت روزه

که از هم دور بودیم هر روز او زنگ میزدو میگفت برگرد دیگه ٬ تازه میگفت دیگه نمیزارم تنها بری ٬ باید

با هم بریم .

دیروز او توی مهراباد منتظرم بود ٬ دلم یه عالمه واسش تنگ شده بود .

خداییش قَلبه خیلی قُلمبه شده بود ٬ انگار که خیلی وقت بود همدیگرو ندیده بودیم ٬ یاد اون روزایی

که با هم دوست بودیم افتادم ! دی

منُ او   خیلی همدیگرو میخوان ٬ خیلی

 

راستی کلی هدیه خوشگله جینگیلی  پیشاپیش واسه تولدم که پنج شنبه هفته آیندس گرفتم  . الانم تا اون روز منتظر هدیه او

+ و +

+ من واسه یکی از کوهستانی ترین نقاط ایرانه " کرمانشاه " 

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 13:57 توسط منُ او |

او اومده کنارمو با یه ناراحتی میگه از الان دلم تنگ میشه که میخوا ی بری و هفت روز دیگه

برگردی ٬ منم سریع گفتم خوب دلت تنگ میشه ٬ پس نمیرم ٬ گفت نه باید بری و مامان و بابا رو ببینی ٬

بابات چشم براهته ٬ هر بار که زنگ میزنه میگه که من کی میادش . مامان و بابام دلشون واسم

خیلی تنگولیده و منم همین طور ٬ از طرف دیگه دلم واسه او خیلی تنگ میشه ٬ از اون لحظه ای که از

هم جدا میشیم تا وقتی که من برمیگردم همش باهم تلفنی حرف میزنیم ٬ ظهری او زنگ زد و گفت

واسه ساعت دو و نیم ظهر جمعه میخوام برات بلیت بگیرم ٬ من گفتم نه واسه هشت شب بگیر .

اخه میدونین میخوام بیشتر پیشش بمونم .   صداش گرفته بود ٬ گفت واسه هشت شب اکی شد ٬ خدافظ

 

** منُ او  : من (خودم)  و او (همسرم)

 


اضافه شد : این یه بازیه که مهره جون پیشنهادشو داد

 هر کاری کردم نشد که عکسو بزارم تو این پست ٬ ادرسو گذاشتم اگه دوست داشتین میتوننین ببیننین

 دستامون اون عکس اولی اولیه دسته مهره جون٬ بعدش دسته گیتیه ٬ بعدی ستاره و این جلویی  دست خودمه

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 15:40 توسط منُ او |


ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم دی 1390ساعت 18:12 توسط منُ او |